کد خبر:17611
پ
معنی و داستان کوتاه ضرب المثل فضول رو بردند جهنم گفت هیزمش تره_60c297ec52ba4.jpeg

معنی و داستان کوتاه ضرب المثل فضول رو بردند جهنم گفت هیزمش تره

معنی و داستان کوتاه ضرب المثل فضول رو بردند جهنم گفت هیزمش تره در ادامه این مطلب با معنی، مفهوم و ریشه ضرب المثل فضول رو بردند جهنم گفت هیزمش تره بیشتر آشنا خواهید شد. با ساپ ناز همراه باشید؛ ریشه ضرب المثل فضول رو بردند جهنم گفت هیزمش تره وقتی با دخالت ها و […]

معنی و داستان کوتاه ضرب المثل فضول رو بردند جهنم گفت هیزمش تره

در ادامه این مطلب با معنی، مفهوم و ریشه ضرب المثل فضول رو بردند جهنم گفت هیزمش تره بیشتر آشنا خواهید شد. با ساپ ناز همراه باشید؛

ریشه ضرب المثل فضول رو بردند جهنم گفت هیزمش تره
ریشه ضرب المثل فضول رو بردند جهنم گفت هیزمش تره

وقتی با دخالت ها و ایرادهای بیجای شخصی مواجه می شویم که در همه ی اموری که به او ربطی ندارد دخالت می کند از ضرب المثل «فضول رو بردند جهنم گفت هیزمش تره» استفاده می کنیم.

این ضرب المثل به ما یادآوری می کند شخص فضول حتی در جهنم هم فضولی را کنار نمی گذارد و از همه چیز ایراد می گیرد زیرا دوست دارد از تمام مسائل سر درآورده و درباره ی هر موضوعی اظهار نظر کند.

افراد فضول سعی می کنند در ظاهر خود را بسیار عاقل نشان دهند و از این طریق نظرات خود را به دیگران تحمیل کنند و در مواردی هم، موفق می شوند اما گوش دادن به راهنمایی های نادرست و غیر عاقلانه ی این گونه افراد فقط باعث ایجاد دردسر است.

ریشه و داستان ضرب المثل فضول رو بردند جهنم گفت هیزمش تره

داستان اول

مردی فضول از راهی می گذشت که باغی را در نزدیکی دید، او زیر سایه ی درخت گردویی نشست تا کمی استراحت کند اما بعد از چند دقیقه با دیدن کدو تنبل هایی که کمی دورتر سبز شده بودند با خود گفت: ای خدا! چقدر کارهای تو عجیب است… مثلا کدو به این بزرگی را روی یک بوته ی کوچک و بی جان می رویانی و گردوهای به آن کوچکی را روی درختی بزرگ.

جمله اش هنوز به پایان نرسیده بود که یک گردو از روی شاخه جدا شد و روی سر مرد فضول افتاد، این اتفاق مرد را به خودش آورد و او نگاهی به آسمان کرد و گفت: خدایا مرا ببخش که در کارت دخالت کردم و حکمتت را نادیده گرفتم، زیرا اصلا معلوم نبود اگر به جای گردو آن کدو تنبل ها روی شاخه بودند چه بلایی به سرم می آمد.

داستان دوم

روزی یک روباه فضول به جنگل سرسبزی رسید که حیوانات دیگر در آن به خوبی و خوشی زندگی می کردند، این روباه تازه وارد سعی کرد با همه دوست شود و به رازهای آن ها پی ببرد.

کم کم حیوانات دیگر متوجه شدند که حرف ها و رازهایی که با روباه فضول در میان گذاشته بودند به گوش دیگران هم رسیده است و از این رفتار زشت او دلگیر و ناراحت شدند و برای شکایت پیش سلطان جنگل که شیر بود رفتند.

سپس هر کدام از آن ها علت ناراحتی خود را برای شیر تعریف کردند و شیر پس از شنیدن تمام آن شکایت ها گفت: باید نقشه ای بکشیم تا روباه را متوجه اشتباه خود کنیم.

روز بعد فیل که می دانست روباه در تعقیب اوست تا سر از کارش درآورد آرام آرام و در حالی که مراقب بود کسی او را نبیند خود را به کلبه ای در وسط جنگل رساند و کوزه ای از آن جا برداشت و پس از طی مسافتی کوزه را زیر یک درخت بزرگ مخفی کرد و سپس از آن جا دور شد.

روباه که با دیدن رفتار مشکوک فیل حسابی فضولی اش گل کرده بود پس از رفتن فیل سریع خود را به زیر درخت رساند و جایی که کوزه پنهان شده بود را کند و کوزه را از زیر خاک درآورد.

او دست هایش را درون کوزه برد تا ببیند فیل چه چیزی داخل کوزه پنهان کرده است اما دید کوزه خالی است، بعد با خود فکر کرد محال است که این کوزه خالی باشد زیرا رفتار فیل بسیار مشکوک بود و اگر چیزی مهمی درون کوزه نبود فیل پنهانی به این جا نمی آمد.

این فکرها باعث شد تا روباه فضول این بار سرش را داخل کوزه ببرد تا با چشم هایش داخل کوزه را ببیند اما همین که سرش را داخل کوزه برد دیگر نتوانست از آن بیرون بیاید، سر روباه داخل کوزه گیر کرده بود و او در حالی که این طرف و آن طرف می دوید از دیگران کمک می خواست.

با این کار، او در جهنم اعمالی که انجام داده بود گیر افتاده بود و کسی هم نبود که کمکش کند.

در ادامه بخوانید : معنی ضرب المثل فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه

کلیدواژه : ضرب المثل
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلید مقابل را فعال کنید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.